سخن درست بگویم...
نمی توانم ببینم
که توبرآخرین پله
خورشید رامی چینی
ومن از خاک
آسمانهای افتاده را...
من که معرفت را جز برشاخه نبوسیده ام
چگونه می توانم
نذر باد را برلب بزنم؟
بگذار بگویند:
بازهم بیادکودکی اش افتاده
امابه این سبدقسم
که من به دنبال آشیانه ی هیچ کلاغی
هیچ وقت
ازآن درخت بالا نرفته ام...
•
"سخن درست بگویم...نمی توانم دید
که می خورندحریفان ومن نظاره کنم"
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 21:11 توسط فرامرزمیرشکار
|